X
تبلیغات
ناناز - داستان غم انگیزافسونگری به نام مریلین مونرو
عكسهای مریلین مونرو در حراجی كریستی به قیمت 150000$ فروخته شد
تصوير

تصوير


مرلین مونرو یک نماد و افسانه است :)
او یکی از شناخته شده ترین چهره های جهان است. حتی پس از 30 سال از مرگش ، مرلین مونرو یک اسم آشنا و همیشگی است.موهای سپید و زرد ، زیبایی غیرقابل تصور ، دامن پف کرده . همه اینها اکنون جزیی از فرهنگ آمریکاست.این ستاره مسحورکننده و درخشان کیست؟ در پشت لبخند و درخشندگی، کدام زن به همه اینها معنا داد؟
در اولین روز از جوون1926 دختر کوچکی بنام نورما جین متولد شد. داستان غم انگیز بچه ای که به یکی از مشهورترین زنان هالیوود تبدیل شد.نورما جین مدت زمان تقریبا زیادی را در خانه کودکان بی سرپرست ، و زمان کمی را با مادرش گذراند. با این وجود نورما دوران کودکی سختی را گذراند وبه خاطر عدم استواری در دوران کودکی و همینطور این تصور که شخصیت محبوبی نیست ، مسائل احساسی زیادی را در بزرگسالی تحمل کرد.او با ازدواج های مکرر و وصل کردن خود به خانواده های مختلف ، تلاش کرد آنها را جایگزین پدر و مادر و خانواده ای که هرگز نداشته کند
مریلین مونرو یکی از محبوب‌ترین و زیباترین چهره‌های سینمای جهان ۴۵ سال پیش فوت کرد. اگر زنده بود حالا 81ساله بود. مریلین مونرو به خیلی چیزها دیر رسید اما به مرگ زود رسید. در مورد مرگ او چندین شایعه وجود دارد: خودکشی، یک اشتباه دارویی در استفاده از قرص‌های آرامبخش و خواب‌آور و یا قتل!
مریلین مونرو بازیگر سی و یک فیلم سینمایی در روزهای اوج بازیگری در روز ۵ اوت سال ۱۹۶۲ در خانه‌اش در لس‌آنجلس مرده پیدا شد. پلیس گزارش داد که در کنار تختخواب او یک شیشه قرص خواب‌آور پیدا شده و جسد طوری قرار داشته است که دستش به طرف تلفن دراز شده بوده و به نظر می‌رسید با آخرین انرژی تلاش می‌کرده تلفن کند. گزارش پلیس تعبیر به خودکشی مرلین مونرو شده بود تا نتیجه‌ی معاینه جسد از طرف پزشکی قانونی ‌شهر اعلام شود. رسانه‌های آمریکایی از مرلین که شایعاتی درباره‌ی معاشرت او با دو نفر از خانواده‌‌ی کندی‌ها، رییس جمهور و دادستان موقت آمریکا وجود داشت، به‌عنوان جذابترین و ‌ترین زن آن‌زمان یاد می‌کردند.
اما مرلین مونرو که بود و فیلم‌هایش برای نسل جوان چه ویژگی‌هایی دارد؟
برای کسانی که دهه 1950 و 60 میلادی با سینما زندگی می‌کردند، مرلین مونرو یکی از زیباترین زنانی بود که چهره و اندامش روی پرده سینما معمولا فروش یک فیلم را تضمین می‌کرد.
پدر مرلین مونرو هیچوقت شناخته نشد و به گفته خودش هیچ‌وقت با مادر زندگی نکرد و روزگار کودکی را در پرورشگاه گذراند. اما در یازده‌سالگی همه چیز برای او تغییر کرد و زیبایی خیره‌کننده‌اش توجه خیلی‌ها را جلب کرد.
شاید او هیچ‌وقت خودش را با این موضوع وفق نداد که چطور ناگهان زندگی متفاوتی به دور از فقر و تنهایی پیدا کرد و نتوانست درک کند چه اتفاقی درحال وقوع است که او را از یک مدل به خواننده و بعد هم ملکه هنرپیشگان تبدیل می‌کند.
ازدواج دوم او با یکی از معروف‌ترین بازیکنان بیس‌بال آمریکا " جو دیماجیو" او را چندین مرحله جلوتر برد. هر چند که پیش از این با پسر همسایه‌اش جیمز داگرتی ازدواج کرده بود واتفاقا جیمز به عنوان یک آدم معمولی در زندگی‌ مرلین، تنها کسی بود که باعث شد راه سینما برای او باز شود؛ ازدواج اول او با جیمز طولی نکشید چون شوهرش به دلیل ادامه‌ی جنگ مجبور شد در کشتی کار کند و مرلین مونرو هم که آن زمان نام واقعی خودش نورما جین بیکر را داشت، در غیاب شوهرش در یک کارخانه مشغول به کار شد.
همان زمان بود که روزنامه‌های آمریکا برای تشویق زن‌هایی که در نبود مردان خود جای خالی آنها را در کارخانه‌ها گرفته بودند، شروع به عکاسی و تهیه گزارش کردند. عکاسی که به کارخانه‌ی محل کار مرلین در لس‌آنجلس رفته بود، متوجه‌ی زیبایی خیره‌کننده‌ی او شد و عکس‌اش را به یک مجله‌ی پرتیراژ داد و منتشر شد. انتشار این عکس سرنوشت مرلین را تغییر داد و مدیران بنگاه‌های تبلیغاتی سراغ او رفتند تا در عکس‌های تبلیغ کالا مدل آنها شود.
دستمزدها آنقدر بالا بود که مرلین پذیرفت عکسش روی جلد مجلاتی مثل پ ل ی ب و ی هم در حالتی نیمه برهنه چاپ شود. او بعدها گفت گرسنه بودم و انتخاب دیگری نداشتم. چیزی نگذشت که مورد توجه فیلمسازهای سینمایی هم قرار گرفت و با آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیونی جلوی دوربین رفت.
سال ۱۹۴۵، سالی که جنگ تمام شد، شوهر مرلین به خانه برگشت، ولی با مرلین تازه‌ای روبه‌رو شد و همان‌زمان بود که به آسانی از مرلین جدا شد.
او خیلی زود با فنون نمایش و بازیگری آشنا شد و در سال ۱۹۴۶ با کمپانی تولید فیلم سینمایی «قرن بیست‌ویک» قرارداد امضا کرد و طولی نکشید که با بازیکن محبوب بیسبال آمریکا ازدواج کرد. مرلین در در ژانویه با جو دیماجیو ازدواج کرده بود و عموم مردم از این ماجرا خوشحال بودند ، اما این ازدواج نیز به مانند ازدواج اول وی بدشگون بود.جو انسانی سنتی بود و نیاز همسرش به خودنمایی کردن را درک نمی کرد.اما مرلین پیشرفت در زندگی رو از دست نمی دهد.این ازدواج فقط نه ماه دوام آورد.در این زمان چند اتفاق قابل ذکر دیگر نیز روی داد. در هنگامی که به جو دیماجیو ماه عسل را در ژاپن می گذراند ، از طرف مرکزی در کره برای اجرا در گروه پیشاهنگ آمریکایی دعوت شد و او نیز با خوشحالی قبول کرد. که بعد ها نیز از آن خاطره به عنوان یکی از بهترین زمانهای زندگی خود نام برد.دومین اتفاق قابل ذکر بازی در فیلمی بود که دامن پف کرده معروف او برای اولین بار به نمایش در آمد. مریلین اکنون در میان مشهور ترین زنان جهان قرار داشت.او اکنون یه جلب کننده بزرگ تماشاچی و پول ساز برای شرکت
کمی بعد متوجه شد باید استودیو فیلمسازی خودش را دایر کند. بنابراین به نیویورک رفت و به شکل مستقل شروع به تهیه فیلم کرد.
از شوهر دومش هم که جدا شد بیشتر به تولید فیلم و بازیگری در سینما توجه کرد و فهمید باید به ضعف خودش در نوشتن فیلمنامه فائق شود. طولی نکشید که پیشنهاد ازدواج «آرتور میلر» نمایشنامه‌نویس معروف را پذیرفت و بخش مربوط به فیلمنامه‌نویسی کمپانی‌اش را به همسر سپرد. آرتور میلر بعد از پنج‌سال پذیرفت که از او جدا شود اما همچنان در مصاحبه‌های مختلف به این سوال خبرنگاران همیشه جواب مثبت داد: «وقتی از او جدا می‌شدید هنوز عاشق مرلین بودید؟
مرلین که به تنهایی زندگی خودش را ادامه می‌داد و جوایز هنری را پشت سرهم درو می‌کرد، تجربه بازیگری در فیلم‌های مختلف را با وجود انواع جنجالهای حاشیه‌ای ، پشت سر می‌گذاشت؛" همه چيز درباره ايو (جوزف ال منکيه ويچ)، جنگل آسفالت( جان هيوستون)، چگونه می توان با يک ميليونر ازدواج کرد( ژان نگولسکو)، آقايان موطلائی‌ها را ترجيح می‌دهند(هاوارد هاوکس)، رودخانه بدون بازگشت(اتو پره مينجر)، خارش هفت‌ساله( بيلی وايلدر)، بعضی‌ها داغشو دوست دارند( بيلی وايلدر)، بيا عشق بورزيم ( جورج کيوکر)، ناجورها(جان هيوستون)و..." بعضی از معروف‌ترین فیلم‌هایی است که او بازی کرده است.
هرچند گفته می‌شد تعدادی از کارگردان‌ها از شیوه بازی او راضی نیستند و معتقدند فقط زیبایی است که او را در دنیای سینما نگه داشته، اما لی استراسبرگ بازیگر و کارگردان صحنه در مورد مرلین می‌گوید:" او مثل یک افسانه بود. در تمام روزهای بازیگری‌‌اش موفق شد اسطوره‌ای از زنی را بسازد که از فقر آمده و با پس زمینه‌ای از فقر و بی‌کسی موفق شد به عنوان سمبل زنانگی، جاودانه بماند."
مونرو در جایی گفته :"یک بازیگر، ماشین نیست اما خیلی ها این را به تو می‌قبولانند که باید ماشین باشی؛ یک ماشین پول‌ساز.با همه اینها من فقط می‌خواستم فوق‌العاده باشم نه پولساز."
حضور مريلين مونرو در جشن تولد جان اف كندى رييس جمهور آمريكا در ماه مه سال ۱۹۶۲ و خواندن تولدت مبارک آقای رئیس جمهور، به شايعاتی در مورد روابط این دو دامن ‌زد.
گفته می‌شد که مونرو جوان همیشه افسردگی شدید داشته و با اینکه زندگی او روی پرده یک زندگی رؤیایی بود که سینما آن را ساخته بود، اما در دنیای واقعی مشکلات و تفاوت‌هایی داشت که مردم از مرلین مونرو محبوبشان انتظار نداشتند.
هنوزهم در آماری که در مورد زیباترین و جذابترین زنان سینمای دنیا ثبت می‌شود، مرلین مونرو نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.
نام او در فهرست صد ستاره سینما مجله امپایر در سال 1995 به عنوان یکی از محبوب‌ترین‌ها ذکر شده و مجله پ ل ی ب و ی از او به عنوان نخستین ستاره در قرن بیستم یاد می‌کند. در مجله تایم 2005 از او به عنوان یکی از صد شخصیت برتر قرن اسم برده شده است.
مرلین مونرو در جایی گفته است: « هالیوود جایی‌ست که هزاران دلار به دختری می‌دهند تا طبق انتظارها نمایش داده شود. هزاران دلار برای یک بوسه‌ و پنجاه سنت برای روح آن دختر. من هزاران دلار گرفته‌ام اما هنوز از پنجاه سنت خبری نیست

در سال 1962 مریلین اجرای به یاد ماندنی دیگری را داشت.اما اینبار فیلم نبود.نسخه قدیمی و گیرای "تولدت مبارک" برای رییس جمهور کندی و در باغ جیمزمدیسون را خواند.در این زمان وی در حال ساخت آخرین فیلمش با نام Something's Got to Give بود.اما اتفاقی رخ داد.در چهارمین شب از آگوست 1962 ، مرلین به خاطره مصرف بیش از حد داروی خواب آور از دنیا رفت. شایعه ها از همه جا برخاست.رابطه نامشروع با کندی... ، مافیا در مرگ وی دست داشت... ، قتل... ، توطئه... . مرگ وی بی شباهت به خودکشی نبود.اما حقیقت این است که مریلین مونرو در سن سی و شش سالگی و در آن شب دیگر زنده نبود. چراغی که برای سالها می بایست می درخشید ، ناگهان خاموش شد.جهان مات و مبهوت به دنبال دلیل این ماجراست.جوابی که هیچوقت پیدا نشد.
شوخ بودن و حس دلسوزی وی به همه موجودات زنده و اشتیاق وی به برای محبوب بودن و همینطور عشق وی به داشتن فرزند از خصوصیات او بود به گفته كسانی كه او را از نزدیك می شناختند. باور همه اینها در زنی دلفریب که نامش مریلین مونرو بود سخت است.اما او یک انسا ن بود

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير

تصوير


موقع مرگ در سال 1962 و در سن 36 سالگی ، ماتیکش شش میلیون و ششصد هزار دلار می ارزید.به وصیت او 75 درصد از املاک وی به مربی بازیگری او لی استرابرگ رسیدو 25 درصد هم به دکتر ماریان کریس که رونکاوش بود.مقرری سالانه 5000 دلاریِ به مادرش گلادیز بیکر الی رسید. وقتی که دکتر کریس در سال 1980 در گذشت ، 25 درصد سهمش را به یک موسسه روانپزشکی کودکان به نام آنا فروید سپرد و از زمان مرگ استرابرگ در 1982 هم 75 درصد سهم او توسط بیوه اش آنا و وکیلش ایروینگ سیدمان اداره می شود.
وقت تولد مو مشکی بود.
موقع مرگ گوشی تلفن دستش بود.
اغلب اوقات با زندگی نامه آبراهام لینکن رویت می شد.
اولین باری که می خواست به عنوان مریلین مونرو امضا کند نمی دانست که آی را کجای مریلین بگذارد.
عینک می زد.
التون جان ستاره بریتانیایی موسیقی پاپ و راک ، ترانه ای به نام "شمعی در باد" در ستایش او تصنیف کرد.در 1997 این آهنگ را به یاد شاهزاده دیانا که مثل مریلین گرفتار یک مرگ نا به هنگام شده بود با یک شعر جدید بازخوانی کرد.

در خاطراتش می گویدعاشق ظاهر طبیعی عکس ها هستم.این نشان دهنده زندگی شخصی آنهاست.دوست دارم که ببینم چیزی در درونشان اتفاق می افتد.
مشکل این است که خودم خودم را اداره می کنم که یک هنرمند بشوم، و صادق هم باشم ، گاهی هم حس می کنم که دارم دیوانه می شوم. دارم تلاش می کنم که حقیقی ترین بخش وجودم را بیرون بکشم و این خیلی مشکل است. وقتهایی هست که با خودم فکر می کنم"تمام کاری که می کنم صحیح است" اما گاهی اوقات این به سادگی بوجود نمی آید.همیشه این حس مرموز را دارم که یک چیز جعلی هستم، یک چیز ساختگی یا یک چنین چیزی.
بیشتر از همه چیز دلم می خواهد یک ستاره بزرگ باشم.این چیز گرانبهایی است.
آن وقتها جهان اطرافم یک طورهایی عبوس و گرفته بود.یاد گرفته بودم این طور وانمود کنم که جلوی این ظلمت را گرفته ام.تمام دنیا به نظرم کوچک می رسید...(حس می کردم) در کل ، تمام کارهایی که می توانست انجام دهم این بود که یک جور بازی نمایشی را جعل کنم(درباره مراجعه چند باره اش به موسسه بازپروری کودکان)
پول ارضایم نمی کند ، فقط می خواهم عجیب و غریب بلشم.
وقتی یک دختر بچه بودم هیچ کس به من نگفت که خوشگلم.به همه دختر بچه ها باید گفت که خوشگل اند حتی اگر اینطور نباشد.
سگ ها هیچوقت گازم نگرفته اند.این کار فقط از آدم ها بر می آید.
می دانم که متعلق به مردم و جهانیان هستم، نه به این خاطر که با استعداد یا حتی خوشگلم.بلکه به این خاطر که هیچوقت متعلق به چیز یا کس دیگری نبوده ام.
می خواهم پیر شوم بی آن که پوست صورتم را بکشم...می خواهم این شجاعت را داشته باشم که به چهره ای که ساخته ام وفادار باشم.
می خواهم یک هنر مند باشم...نمی خواهم به عنوان یک تحریک کننده سلولوئیدی به مردم فروخته شوم

تصوير


می دونم كه این عكس آخر خیلی تلخه با خودم خیلی كلنجار رفتم كه بگذارم یا نه ولی بعد تصمیم گرفتم گه بگذارم و به پست اضافه كردم
یعنی آخرین عكسی كه از این سمبل زیبایی به جا مونده، عكس جسد او

تصوير
+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:41  توسط ساناز | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مترسک...

چه ساده سادگی می کنی!!!

می دانم

تو به شوق همین دیدار بعید زنده ای!!

پس بمان

منتظر بمان!

اما

قطار برای همیشه ایستگاه را ترک کرده است ....

نوشته های پیشین
اسفند 1390
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
پیوندها
مهشیدی
خانوم کوشولو
نقدجنجالي فيلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM